فخر الدين الرازي
مقدمه 65
منطق الملخص
باشد ، به آن نسبت دادن هر آنچه هست ، صعوبت ودشوارى دارد ولذا از ابهام بيشترى برخوردار است وامرى كه معاند فراوان دارد ، از آن سلب كردن هر آنچه نيست ، امر سهل وآسانى نيست وتمايز نهادن آن از غير ، دشوار است . جزئي نسبت به كلى بيشتر مشروط است . اين شخص از عوارض ومشخصات فراوانى برخوردار است ، اما مفهوم كلى انسان مقيد به هيچ كدام از آنها نيست ولذا تصور واضح امر جزئي مرهون آن است كه بتوان أمور وشرايط فراوانى را به أو نسبت داد واين سبب مىشود ، نسبت به مفهوم كلى از پيچيدگى وابهام فراوان برخوردار باشد . همچنين جزئي در نسبت با كلى اغيار فراوان دارد وتصور متمايز آن مرهون سلب همهء اغيار است ؛ زيرا مجموعهء « غير اين درخت » أعم از مجموعهء « غير درخت » است ، همانگونه كه مصاديق غير درخت أعم از مصاديق غير جوهر مىباشد . به همين دليل فخر رازي قبل از طرح اين مساله به بحث از أعم بودن نقيض جزئي از نقيض كلى پرداخت . بنابراين ، تصور متمايز جزئي نسبت به تصور متمايز كلى ، مرهون سلب أمور بيشتر از آن است . بر اين مبنا ، كلى اعرف از جزئي است وجزئي در پرتو كلى قابل شناخت است ولذا يكى از روشهاى فهم ژرفتر يك امر ، قرار دادن آن تحت مفهوم ومقولهاى كلىتر وأعم است . جزئي بودن موضوع وكلى بودن محمول يكى از مباحث مهم در منطق ارسطويى تحليل ساختار معنايى قضية است .